روز جهانی مادر مبارک باد!
تقدیم به مادر!
مادر! تو پروانه دشت ایثاری؛ شمع فروزان محفل مایی؛ تو عطر خوش بوی همه گل هایی. در ژرفای دیدگانت، رودی از محبت موج می زند و دستان مهربانت سهمی از سخاوت آفتاب دارد. تو چون دریا بی دریغ، پایان نداری. تو زمزمه هرچه محبتی؛ عطر هرچه رازی؛ زلال هر چه عشقی؛ تو بلور شفاف خلوصی؛ وسعت بی کران مهربانی و صبری.
من لطافت نسیم، سیپدی سپیده، نستوهی کوه و صداقت آیینه را در تو می نگرم.مادر، گلبرگ ها بر دستانت بوسه می زنند؛ دریاها به تو غبطه می خورند؛ بادها نام تو را تا عرش خدا می برند؛ و ملکوتیان بر تو درود می فرستند.خدا بهشتش را به زیر پای تو می بخشد. تو به راستی شکوه مندترین واژه شگرف آفرینشی. "میهن دانلود"

هرساله یکشنبه دوم ماه می به عنوان روز جهانی مادر دراکثر کشورهای جهان تجلیل میگردد که امسال این روز تقریبا مصادف با میلاد حضرت زهرا(ع) را گردیده که در بین تعدادی از دوستداران آن بانو گرامی به عنوان روز مادر و روز زن تجلیل میگردد
که روز مادر و روز زن گرامی باد !
تلویزیون بی بی سی فارسی وگویندگان افغانی بالهجه ایرانی!
چندسالی است که این تلویزیون به منظور اطلاع رسانی برای فارسی زبانان ایرانی ، افغانی و تاجکستانی فعالیت می کند مخاطبینی برای خود جلب نموده است چندی پیش در محفلی که تعدادی افغانی ها به مناسبتی دور هم جمع بودند شبکه فارسی بی بی سی را جهت دیدن وشنیدن اخبار انتخاب نمودند که بحث روی گویندگان و مجریان این تلویزیون که با لهجه ای ایرانی در کنار دیگر مجریان به اجرا برنامه می پردازند ، آغاز شد ، تقریبا اکثریت حاضران در آن محفل از آن عده گویندگان ومجریان که با لهجه ای غیرافغانی به اجرای برنامه می پردازند انتقاد داشتند.
دوستی در آنجا می گفت دراین تلویزیون تعدادی از گویندگان افغانستانی را انتخاب کرده اند تا این تلویزیون بتواند و بگوید که این شبکه به همه ای فارسی زبانان ایرانی ، افغانی و تاجکستانی و.....تعلق دارد و الا همه را از ایرانیها انتخاب می کردند.

رفتار غیرمنصفانه ایران با پناهندگان افغان
ظرف سه دههی گذشته، نزدیک به 3میلیون افغان به ایران پناه آوردهاند. برخورد ما ایرانیان چه در هیات مسوولان رسمی کشور و چه در قالب شهروندان معمولی، از بسیاری جهات و دستکم در مقایسه با رفتار غربیها با ایرانیانی که همچون افغانیها به غرب پناهنده شده یا مهاجرت کردهاند، به هیچروی قابل دفاع و مطلوب نبوده است.ما ایرانیان، در بسیاری از موارد، پناهندگان افغان را از حقوق اجتماعیشان محروم کردهایم؛ از جمله تبعیضات ناروا عبارت است از بهرسمیت نشناختن ازدواج میان زنان یا دختران ایرانی با مردان افغان. دولت ایران با بهرسمیت نشناختن این ازدواجها و در نتیجه عدم صدور شناسنامه برای فرزندان این زوجها، مشکلات و مصایب زیادی برای متولدان این ازدواجها بهوجود آورده است. برای یک لحظه تصور کنید که یک پسر یا دختر در کشور متولد شده؛ اما شناسنامه ندارد. نه قادر است به مدرسه برود، نه قادر است به استخدام درآید؛ نه میتواند حتا در بخش خصوصی کار کند؛ نه میتواند بیمه پرداخت کند؛ نه به سربازی برود؛ .......................
ادامه مطلب...
شادترین کشورهای جهان!
آخرين نظرسنجي موسسه «گالوپ» درباره شادترين مردم جهان منتشر شد. این نظرسنجی در 124 کشور جهان انجام شده است.
به گزارش ايسنا به نقل از پولنیوز، بر اساس بررسی موسسه "گالوپ" که در مقیاس بین صفر تا 10 انجام شده است، مردم کشورهای مختلف جهان درباره شرایط فعلی زندگی و کیفیت آن طی پنج سال آینده نظر خود را اعلام کردهاند. افرادی که به شرایط فعلی خود امتیاز 7 به بالا و برای کیفیت زندگی در آینده امتیاز 8 به بالا دادهاند، به عنوان کسانی که از رفاه برخوردارند، در نظر گرفته شدهاند که به معنای دیدگاه مثبت آنها نسبت به شرایط فعلی و آینده زندگیشان است.
این افراد مشکلات مربوط به سلامتی، استرس و ناراحتی را کمتر و در مقابل شادی، احترام و لذت را بیشتر در زندگی خود تجربه کردهاند.
به گزارش ايسنا این نظرسنجی در 124 کشور جهان صورت گرفته كه کشورهای قرارگرفته در صدر این فهرست به شرح زيراند: بر اساس نظرسنجی گالوپ، 57 درصد از مردم برزیل نسبت به میزان رفاه و شرایط زندگی خود دیدگاه مثبتی دارند. 58 درصد از مردم کاستاریکا نيز چنين دیدگاهي دارند. بر اساس نظرسنجی گالوپ، 58 درصد از مردم اتریش هم نسبت به میزان رفاه و شرایط زندگی خود دیدگاه مثبتی دارند. 59 درصد از مردم در آمریکا و در پاناما هم 61 درصد از مردم نسبت به میزان رفاه و شرایط زندگی خود داراي دیدگاه مثبت هستند. 62 درصد از ایرلنديها نسبت به میزان رفاه و شرایط زندگی خود دیدگاه مثبتی دارند. بر اساس اين نظرسنجی، 62 درصد از مردم هلند هم داراي نگاه مثبت نسبت به میزان رفاه و شرایط زندگی خود هستند. در نيوزيلند هم 63 درصد از مردم از میزان رفاه و شرایط زندگی خود راضي هستند. 64 درصد از مردم ونزوئلا نيز در اين حوزه دیدگاه مثبتی دارند. در ميان فنلانديها هم 64 درصد از مردم از اين مثبتانديشي برخوردارند. بر اساس اين نظرسنجی 65 درصد از مردم استرالیا نسبت به میزان رفاه و شرایط زندگی خود دیدگاه خوبي دارند. اما در كانادا 69 درصد از مردم از میزان رفاه و شرایط زندگی خود راضياند. 69 درصد از مردم سوئد و 72 درصد مردم دانمارک هم نسبت به میزان رفاه و شرایط زندگی خود دیدگاه مثبتی دارند.
ایسنا
توهین بی سابقه به مهاجران افغانی مقیم ایران
به گزارش ایمنا، احمدرضا شفيعي با اشاره به حضور پررنگ افاغنه در روز طبیعت در سال های گذشته در این پارک کوهستانی و ایجاد ناامنی برای خانواده ها اظهار داشت: به منظور رفاه شهروندان نیرو های این کمیته با همکاری پلیس امنیت و اداره اماکن در روز ۱۳ فروردین از ورود افاغنه به پارک کوهستانی صفه جلوگیری می کنند.
لینک خبر:
http://www.imna.ir/vdccmmqp.2bq4e8laa2.html
خبرگزاری ایمنا
یادآوری:خبرگزاری ایمنا بعد از سرصداهای زیادی که در رسانه ها شد خبر مذکور را حذف نمود.

بهار فصل شکفتن ومهروری
بازگرمای روح بخش بهار درمزرعه وباغ به سبزه زاران ودرختان بشارت زندگی وحیات تازه می دهد تا بانسیم فرح بخش وگوارای بهاری خواب رفتگان زمستانی را دعوت به زندگی دوباره نماید.
نوروز اغاز نوین دربستر طبیعت بوده که جشن بزرگ شادی وشادمانی بهاردوستان میباشد.
بهار فصل شگفتن وفصل لطافت مهرورزی بوده که با شروع بهار در روز نوروز نقطه پایان زمستان خواهد بود .
پس اگر با فصل بهار طبیعت دگر گون وشکوفا می گردد ما نیز دراین فصل به دگر گونی و شکوفایی بیاندیشیم به سوی بهار وبهاری شدن گام برداریم و روز نوروز آغاز آنست.
نوروز یعنی هیچ زمستان ماندنی نیست و هیچ سردی وخشونت دایمی نخواهد بود.
نوروز روز خدا حافظی از خشونت وتندوری می باشد.
نوروز روز آشتی با زیبایی وسرسبزی می باشد.
پس بیایم ما هم گوش جان به پیام نوروز بسپاریم وخود نیز در جمع نورزیان باشیم.
نوروز وبهار که پیام روشن وآشکاری به تندی وخشونت دارد با این پیام ما نیز با اندیشه بهاری گام برداریم.
نوروز روز آشتی با زیبایی وسرسبزی می باشد.
پس بیایم ما هم گوش جان به پیام نوروز بسپاریم وخود نیز در جمع نورزیان باشیم.
نوروز وبهار که پیام روشن وآشکاری به تندی وخشونت دارد با این پیام ما نیز با اندیشه بهاری گام برداریم.
مزاری وعدالت اجتماعی !
در رابطه با این عنوان (مزاری وعدالت اجتماعی) در چند سال گذشته بحثهای صورت پذیرفته است هرکسی به اندازه ای درک وبرداشت اش از جامعه وکشور به اظهار نظر پرداخته اند.
دراین نوشته کوتاه بطور فشرده و مختصر این عنوان را به بحث خواهیم گرفت واین بحث در پنج محور ارائه خواهد شد:
1-از چه منظری به پدیده های اجتماعی می نگیریم.
2- عدالت چیست؟
3- ضرورت طرح عدالت در جامعه ما.
4-راه رسیدن به عدالت درکشور.
5-عدالت اجتماعی متضمن وحدت ملی.
ادامه مطلب...
شعر دیوانه از شریف سعیدی با اجرای الهه سرور
دیوانگی- برگرفته از دفتر سوم تبر وباغ گل سرخ
ادامه مطلب...
افشار “زخم برگزیده”
ما سوگواران همیشگی تاریخ، بیشتر از یک قرن در سوگ غمگینانه و پایدار ناشی از ثقل زنجیر های دست و پاگیر اسارت و صفیر تازیانه ها و گلوله ها بر پشت و پهلوی مان، درین تاریکستان قیراندود لحظههای احتضار که به غلط نامش را زندگی گذاشته بودیم، درددانه های نافرجام ماتم را با دهانخونین میسرودیم . سالیان دراز، شاهد برافراشتن دارها، کاشتن نیزه زارها و روئیدن گیاهان مرگ از عفنمحیط آلوده به زهر و قتلعام جامعه مان، در بنبست های گمنامی و غربت بودیم . درین آشفتهبازار جنایت، مظلومیت سرخرنگ پدران و مادران و خواهران و برادران و اطفال مانرا همچون شرنگ کشنده ی مرگ با دهان خونین مزمزه مینمودیم . در اوج محرومیت و حقارت، با چشمان اشکآلود امتداد جاده بیکسی را در انتظار خیزش تک سواران عِز و شان به جستجو نشسته بودیم .
تا آنکه درین گندیده بازار بیگانگی، بی باوری و بی هویتی مطلق، رائد ایل و مراد جامعه ی خویش را باز یافتیم و چهره “اهورایی” او را از انبوه چهره های “مسخ شده ی لولیده برین لجنزار” زندگی شناخته و به او رو آوردیم . بعد از سال ها بی خودی و بی باوری و رنج و درد و شکنجه و خون و کشتار و قتل عام، عطرزیبای مقاومت و خودباوری، مشام بودنمانرا نوازش داد و این خود بزرگترین دلیل زنده ماندن مان درین زندگی معکوس گردید .
آری ! این چابک سوار تیز تک، مزاری کبیر بود که فریادش را همچون ناقوس مرگ بر گوش طلایهداران استبداد و انحصار به صدا در آورد : “راه حذف در افغانستان تمام شد و كسي نمي تواند كسي را، ملتي را، حزبي را و مذهبي را حذف بكند .” این میرسنگردار قوم با ردای سرخ شهادت بر تن، در خط گلگون حریت، عدالت و آزادی را با گلوگاه آماسیده از بغض و دردش فریاد کرد . پرده های غاسق و تیره ای جبن و ترس مردمش را درید . تاریخ سراسر رنج و درد جامعه اش را به خوانش گرفت . رایت عصیان و پیروزی را بر قامت بلند کوچه باغ ها و منازل گلین غرب کابل به اهتزاز در آورد و آوازه قهرمانی شانرا از فراز دیواره افق بالا برده و به جهانیان نشان داد که اکنون” پیاده پای دلاور سواره” گردیده است .
سر انجام “چُونگ دُشمُو مَیدَه شد” و طلسم سیاه شب و سکوت و وحشت در هم شکست . برج و باروی طلایه داران آن از هم فروپاشید، سروده های غم آهنگ شب را که سنت ظلمت و حاکمیت شب پرستان را جاودانگی می بخشید تار ها از هم بگسلید و تشعشع های ناشی از انفجار آتش آتشبار های فرزندان ظلمت کوب آفتاب، کاخ استبداد و انحصار را در هم کوبید .
جامعه ی همیشه مقهور ظلم و ستم هزاره، علیرغم حاکمیت سیاه استبداد و انحصار به پا خاسته اند تا لیلة القدر زندگی نوین را در لوح تقدیر انسانی شان رقم زنند . تا درین جشن تولددوباره، با شمع های فروزنده از قامت های رسا همچون بلندای ایثار و مقاومت، زوایای تاریک برزخ زندگی پر از درد و رنج شانرا نورانی کرده و در پرتوی آن، زخم های عمیق ناشی از ضرب شلاق اهریمنان، بر پشت و پهلوی شانرا به مداوا نشینند . تا در پهن دشت بیکرانه ی سرخ مقاومت و در ستیغ قله ی ایثار، جامعه ی ایجاد کنند که بقول دکتر شریعتی : “پایه هایش از اعتقاد، دیواره اش از عفت، سقفش از غرور، سر درش از عصیان، حریمش آزادی، درش تواضع، فضایش اخلاص و هوایش گرم از عشق و دوست داشتن باشد.”
اما آخ ! افسوس ! در شرایطی که نزدیک بود قوم همیشه مقهور ستم، با رشادت ها و مقاومت هایش، گلستان اتوپیای آزادی و عدالت را با اشک و خون به شادابی و خرمی رساند که بد بختانه بادهای سیاه و غم انگیز خیانت و جنایت در یک لحظه ی زودگذر، افشار را به قتلگاه و مسلخ انسان هزاره و رملستانی که جز هراس و هول سنگین جنگ و جنایت و گاهی هم آواز طبل پیروزی جنرال بی نشان و نوکیسه توأم با تموز های آتشین خون و درد و داغ در آن چیزی نبود، مبدل کردند .
تاریخ باردگر تکرار شده بود و از فراسوی سرزمین بایر معامله گری ها و خودفروشی ها، گندیده آدمیان ذبون و ضعیفی که همچون کرم، زندگی را جز در مرداب مبتذل معامله گری های پلید نمیخواستند، تن به سازش با دشمنان قسم خورده ما داده و با خیانت شان، دشمنان «تشنه به خون هزاره» را که همچون سایه های از پلیدی مجسم بودند بر افشاریان مسلط ساختند و با این خوشرقصی های کثیف و تهوع آور، افتخارات اوج تازان را در بدل”ثمن قلیلی”به دشمنان تفویض کرده و در نهایت، فاجعه افشار را رقم زدند .
اکنون عقربه زمان در فراخنای عالم هستی با گردش همیشگی اش باردگر خاطره سیاه و شوم نزدهمین سالروز فاجعه خونین افشار را در اذهان تداعی مینماید
روزی که در پهنه آسمان بر افراشته و خونین افشار، غبار غم انگیز و خونین، خیانت و جنایت فضا را تیره و تار ساخته و وحشت سرد و مخوف، چنگال های خونینش را بر گلوگاه آماسیده از بغض و درد افشاریان مظلوم فرو برد .
روزی که آدمکشان بی همه چیز، اساس حاکمیت سکتاریستی شانرا بر فرو رفتگی های زخم های عمیق و پاره استخوان های شکسته ی حلقوم دریده ها و زبان در کام بریده ها گذاشته و کالبد های شکسته و لِه شده ای هزاران آرمان های خونین و روفته شده ی انسانیت را زنده زنده بگور کردند.
روزی که انعکاس تلالوء ذرین خورشید در آبگینه ی خون های زلال و دلمه بسته ی شهیدان افشار در کوچه ها جاده ها و کنار پیاده رو ها، آسمان نیلگون خدا را به سرخی غم انگیز اشک های یتیمان و بازماندگان افشار، در آورده و بخار های خون دلمه شده از زمین تیره، خونین و زخمی افشار یکجا با آه های جانسوز زخمیان و لکه های مرگ و خراش و ویرانی بر آسمان سر برافراشته توگویی، آفتاب با انعکاس این خون ها در دادگاهی به پهنای آسمان و وسعت زمین گردن های افراشته بردار، تن های آویخته بر اشجار و اجساد مثله شده ی شهیدان افشار را به دادخواهی نشسته بود .
افشار مسلخ و قتلگاه هزاره ها است .
افشار صحنه ی خونین و تراژیک در تئاتر حاکمیت جوجه فاشیست های تازه بدوران رسیده است که در آغاز حاکمیت سکتاریستی شان پایه های آن را بر استخوان پاره های اجساد له شده ریسمان بدوشان هزاره، استوار ساختند .
افشار تکرار تاریخ سیاه فاجعه و جنایت عبدالرحمنی بر علیه جامعه مظلوم ماست . اما این بار متولی و عامل آن فاشیست های نوظهوری است که بغض و کینه و قساوت سادیستی شان را با پرتاب بم و راکت در خانه های مسکونی هزاره ها تشفی می جویند و از هوا و زمین آتش میریزند تا بستر جاری تاریخ جنایت را از خون زن و مرد و کودک هزاره رنگین سازند . تا حاکمیت سیاه خفاشان خون آشام را تحکیم بخشیده و سنت استبداد و انحصار و جنایت را تداوم بخشند . تا آرمان عدالت خواهی جامعه هزاره را در زندان آرزوهای تجاوز گرانه، به بند کشیده و چنگال های خونین و خونریزشان را بر حلقوم هائی که عدالت را ندا در داده بودند، بیشتر از پیش فرو برند .
اما غافل از آنکه نسیم در گذرگاه قافله آزادی و عدالتخواهی، عطر خون پاشیده و بلبلان پیام آور در کنار خونین لاله ها، از رنج هزاران گل پرپر شده جامعه شان، حکایت های سوزان و جانگدازی را به سرایش گرفته اند . تا داغ خاطره ی لاله های پرپر شده افشار، چنداول، غرب کابل، مزار و بامیان و یکاولنگ و …را در اذهان تداعی کنند و این خود رمز جاودانگی یاد و خاطره آن عزیزان خواهد بود .
ارواح شان شاد و یادشان جاودانه باد
عباس دلجو
21 دلو 1390
منبع وحدت نیوز
استاد واصف باختری: فارسی و دری یک زبان است.(ویدئو)
">فارسی ودری یک زبان است
مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقیرت ببخش و درد های عظیم را به جانم ریز.
خدایا!
اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت.
خدایا!
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است.
خدایا!
اتش مقدس شک را چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که بر من نقش کرده اندبسوزد و انگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند.
خدایا!
به هرکی دوست میداری بیاموز که عشق اززندگی کردن بهتر است و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است !
خدایا!
خدایا تو را سپاس می گویم که در مسیری که در راه تو بر می دارم آنها که باید مرا یاری کنند سد راهم می شوند، آنها که باید بنوازند سیلی می زنند، آنها که باید در مقابل دشمن پشتیبانمان باشند پیش از دشمن حمله میکنند و ..... تا در هر لحظه از حرکتم به سوی تو از هر تکیه گاهی جز تو بی بهره باشم.
دکترعلی شریعتی
سلامت غار نشینان بامیان افغانستان در خطر است
با افزایش سرما در فصل زمستان و بارش برف های مداوم غارهایی که تنها سرپناه تعدادی از افراد در بامیان افغانستان می باشد بسیار سرد شده و تعداد زیادی از این افراد بیمار گشته و در خطر مرگ قرار دارند .
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ، این افراد در طول زمستان نه مواد سوختی دارند و نه مواد غذایی مناسب ، اکثر کودکان آنان بیمار شده اند و هیچکدام آنها توان مالی برای دریافت خدمات درمانی را ندارند .
مسئولان جمعیت هلال احمر در بامیان می گویند که ۲۱۵ خانواده در غارهایی که از دوران بودایی در اطراف مجسمه های بودا در این ولایت وجود داشته است زندگی می کنند که همگی در معرض آسیب های جدی قرار داشته و به کمک های فوری نیاز دارند .
جمعیت هلال احمر افغانستان نیز توان حمایت از این افراد را ندارد .
عبدالرحمان احمدی سخنگوی والی بامیان می گوید که از اوایل زمستان تا کنون چندین بار مواد غذایی و پوشاک از سوی کمیته مبارزه با حوادث طبیعی و تیم بازسازی ولایتی در بامیان به غار نشینان این ولایت توزیع شده است.
احمدی افزود: “از یک سال قبل کمیسیونی متشکل از مسئولین ادارات دولتی بامیان برای حل مشکلات غارنشینان این ولایت تشکیل شده است.”
این درحالیست که مقام های محلی در ولایت بامیان از چند سال قبل وعده می دهند که بزودی نتعدادی خانه در شهرک مهاجرین این ولایت برای اسکان غار نشینان در نظر گرفته خواهد شد اما تا کنون هیچ کدام از این وعده ها عملی نگردیده است.

نگاهی به اثر ماندگار "جنگهای کابل"
کتاب ارزشمندی را زیر نام " جنگهای کابل" اثر سید عبدالقدوس سید که تازه اقبال چاپ
یافته به خوانش گرفتم، این کتاب که در هشت فصل و سیصد و نود و یک صفحه به شیوه عالی منحصر بفرد تحریر یافته، در گستره تاریخ معاصر کشور چون آئینه تمام نما علتها و وقایع تاریخی یک جنگ تباه کن را در یک مقطع معین بی پرده میسازد.
آنچه در این سالهای اخیر درباره حوادث سه دهه پسین کشورمان بنگارش رفته کمتر اثری را می یابی که دست صاحب غرضی آزمندی که خود یکی از این مسببین و یا حامیان تراژیدی کشور ما بوده و است در عقب آن نباشد، تا باشد خاک در چشمان مردم ما مخصوصاً درس خوانده گان زده و بدین ترتیب اهداف و پلانهای شیطانی شانرا در قبال کشور عزیز ما افغانستان از انظار مردم بدور داشته باشند. و یا قلمزنانی که در نوشته هایشان تنها پیام برائت خود و یا متولیان شان را ارائه داشته اند، که آنهم بگونه ای خود را فریب داده اند.
کتاب "جنگهای کابل" ازجمله آثاری گران ارج تاریخی جاودانه ماندگار است که سیاهترین دور روزگار تباهی یک شهر را با همه هستی اش، با همه گنجینه های مادی و معنوی اش، با همه علما، دانشوران و فرهنگیانش به نسل های بعدی نقل میکند. نویسنده این اثر که شخصیت بزرگ، زبردست و نقاد میباشد، اوضاع را بسیار موشگافانه تا سرحد دسترسی اش به اسناد تاریخی و چشم دیدهایش و مطالعه آثار پیشینیان به بررسی گرفته و محققانه و با نهایت امانت داری با در نظرداشت همه معیارهای تحقیق و پژوهش بدون دخالت ذهن خودش آنرا قلم زده است. او آنچنان با عالی ترین درجه وقوف از زوایای ناگفته آن حوادث میگوید که دل هر هموطن ما که در اثر آن داغدار بوده و نسل شاهد خود را در آن میان میبینند و آنانی که شاهد این حوادث نبوده اند حیرت میکنند، و هم محققین، دانشمندان و تاریخ نگاران را مرجع خوب و مطمئن خواهد بود.
نویسنده با این اثر تحلیلی گرانبارش از یک طرف پرده از روی بسا نیات خصمانه خصم وطن برداشته آگاهی مردم را افزون میگردد و از جانب دیگر نسل های آتی را هوشدار و خبردار میگوید، که حقا سزاوار تحسین و قدردانی میباشد. نویسنده با وسعت نظر دور از هرگونه تعصب کور قومی، قبیلویئ، سیاسی، سمتی و مذهبی بر رخدادها نگریسته و آنرا به نگارش گرفته است، او با شهامت زایدالوصف در عریانگری چهره های پنهان تجاوزات اجنبیان و وقایع پشت پرده همت گماشته است.
وقتی هر صاحبدلی با احساسی که وطنش جایگاه مادری را بر او دارد، این کتاب را مرورکند بر خود واجب میپندارد تا درباره این اثر ارجناک دوستان و اطرافیانش را باخبر سازد، ولی وقتا بخواهی درباره این اثر چیزی بنگاری زودتر از کجایش بگویئ، ازشیوه عالی نوشتاری اش، از استحکام بی مانند کلمات، از قابلیت نویسنده اش در تصویرگری حوادث، از دیدار موشگفانه اش از تاریکترین زوایای علل و عوامل جنگ، از پژوهنده گی و توانایئ اش در استناد و وثوق. یکی از دوستان ام به این نظر بود "که این کتاب عکس کم دارد باید عکس های صحنه های جنگ و جنگآوران هم در بخش ها وفصل ها گنجانیده میشد" ولی وقتی کتاب را بخوانی میبینی که نویسنده با نهایت چیره دستی صحنه ها و وقایع را توسط کلمه ها و جمله ها تصویر کرده که خواننده سطور گویئ تصویر صحنه ها را میبیند، او به نرخ روز به میل این و آن ننوشته بلکه معیار ها و محک های سنجش نویسنده از واقعه ها و پژوهنده گی اش نشئت دارد.
نویسنده این اثر جناب محترم سید عبدالقدوس سید درحالیکه خود یک افسر نظامی بوده و در امور نظامی تعلیم و تخصص داشته ولی در این اثرش میبینی که او بر علاوه تاریخ شناس، جامعه شناس، فلسفه شناس، فرهنگ شناس، محقق و پژوهشگر هم است.
صاحب این قلم که در زمان وقوع حوادث برشمرده در این اثر در شهر پشاور پاکستان مرکز تجاوزات و دسایس علیه دولت و مردم افغانستان منحیث جنرال قونسل دولت جمهوری افغانستان ایفای خدمت میکردم نه تنها صحت و سقم محتویات فراهم کرده درباره مداخلات خارجیان این کتاب را تآئید میکنم بلکه صدها سند و یادداشت های تاریخی از تجاوزات، مداخلات و معاملات پشت پرده اجنبیان و دست پرورده گان افغانی شان دارم که در آینده در همکاری با نویسنده کتاب "جنگهای کابل" اراده نشر آنها را نیز دارم.
بر تمام مردم وطن ما خاصتاً چیز فهمان، درس خوانده گان و روشن ضمیران فرض است تا با پخش و اشاعه این اثر ارجناک در میان افغانان و مجامع ملی و بین المللی دین و فرض خود را در روشن ساختن حقایق تاریخی استوار بر اسناد ادا کرده باشند.
از متن کتاب "جنگهای کابل" و نقطه پایان پی گفتار آن چنین بر میآید که این روال ادامه دارد زیرا تاکنون تنها جنگهای کابل تا دوره ریاست صبغت الله مجددی تحلیل و نگارش یافته است و درخواستی را که نویسنده در اخیر کتابش از همه هموطنان، شاهدان عینی جنگ ها زنان باعزت و پاک اندیش وطن، فرهنگیان، نویسنده گان، ژورنالیستان، نظامیان، معلولین و معیوبین، خانواده های شهدا که مصیبت جانسوز جنگ را با خود حمل میکنند، از سازمان ها، نهادهای مدافع حقوق بشر و ضدجنگ، احزاب و سازمان های دیموکرات، فرماندهان تنظیمی و ملیشه ای وافراد عادی که به اغوا و اجبار و یا دلایل دیگر به جبهات جنگ شهروندی در کابل سوق گردیده اند و از همه آنهایئ که طمع زهر جنگ را چشیده و آنرا نفرین میکنند ارائه داشته و من نیز بنوبه خود به همه مردم افغانستان مخصوصآ باشنده گان شهر کابل و اطراف آن و همه آنهائیکه به نحوی از انحا از این حوادث تاریخی آگاه اند مراجعه میکنم تا خاطرات و یادداشتهای شان را در این زمینه به نویسنده این اثر محترم سید عبدالقدوس سید که آدرس پست الکترونیک خود را در اخیر کتابش چنین آورده است:
Sayed525@hotmail.de، نوشته و ارسال بدارند و نوشته و اثر بعدی اش را غنای بیشتر داده و فرض شان را در ثبت حقایق در دل تاریخ ادا کنند و هم بگونه ای نگذارند تا با والا همتان سزاوار احترام و ستایش چون سید بی مهری گردد.
با یاد آوری وبیان این مختصر خواستم تحسین و ارج فراوان به نویسنده این اثر گرانبها محترم سید عبدالقدوس سید ابراز دارم و بدون تردید که این اثر ماندگار روزی به مرجع تحقیق پژوهشگران تبدیل گردد. برای ایشان توفیق مزید و حوصله بزرگ در نوشتن و تکمیل این اثر و آثاری دیگر در همین راستا آرزو میبرم.
هلند اکت
منبع:پژوهش سرای تاریخ افغانستان
دکتور سلطان حسین حصاری متخصص برجسته سال شد
کابل/27/جدی/باختر
پوهنتون کمبریچ انگلستان دکتور سلطان حسین حصاری سرپرست وزارت امور شهر سازی افغانستان را به عنوان متخصص برجسته ی جهانی سال شناخته است.
این ارزیابی از سوی مرکز بین المللی، بررسی بیوگرافی ها و زندگی نامه های شخصیت های جهانی، در پوهنتون مذکور انجام گرفته و نتایج آن، اخیراً" اعلام شده است.
در نامه ای که از سوی وزارت امور شهرسازی به آژانس باختر فرستاده شده آمده است، این افتخار را هیئت داوران از میان هزاران نامزد متخصص در سراسر جهان، به دکتور حصاری قایل گردیده و انگیزه آن فعالیت های چشمگیر او به عنوان کارهای برجسته او در جهت تغییر وضع موجود و نیز از لحاظ اثر گزاری رشته تخصصی که در سطوح ملی، منطقه ی و بین المللی داشته، عنوان شده است.
هیئت داوران مذکور، اعطای این جایزه را به منظور افتخار جاویدان در زندگی نامه دکتور سلطان حسین حصاری، درجایگاه مناسبی در تالار " دانشگاه کمبریچ انگلستان" قرار داده و اضافه بر آن یک مدال برجسته ی ( درسطح مدال های سلطنتی) و یک لوح تقدیر زرین کوب را ، نیز در نظر گرفته اند.
گفتنی است که مرکز بین المللی برای بیوگرافی و زندگی نامه شخصیت های جهانی دانشگاه کمبریچ انگلستان هر سال یکصد تن از رشته های تخصصی جهان را شناسایی می نمایند.

مردی که 70سال غذا و آبی نخورده+عکس
تیم تحقیقاتی وزارت دفاع هند در حال بررسی مردی است که از ۷۰ سال قبل تاکنون بدون آب و غذا زیسته است. به گزارش ایران ناز وزارت دفاع هند در حال بررسی مردی است که گفته می شد از ۷۰ سال قبل تا کنون بدون خوردن و نوشیدن به زندگی خود ادامه داده است.
در راستای این بررسیها محققان بیمارستان احمدآباد هند شرایط جسمی "پرالاد جانی” را تحت کنترل گرفتند و تائید کردند که این مرد هندی که از ۶ روز قبل در این بیمارستان به سر می برد تاکنون به آب و غذا دست نزده است
به اعتقاد وزارت دفاع هند، کشف راز این مرد هندی می تواند به زندگی سربازانی که ناچارند در شرایط بحرانی بدون آب و غذا زندگی کنند کمک کند. به گفته پزشکانی که این مرد را معاینه کرده اند با وجود سن بالا هیچ علامت سوء تغذیه و کم شدن آب در بدن وی مشاهده نمی شود.

پرالاد جانی داستان زندگی خود را اینطور تعریف کرده است که در ۷ سالگی برای ماجراجویی به تنهایی همانند یک قدیس سرگردان در دنیا خانه پدری را ترک می کند. برخی اعتقاد بر این دارند که یک نیروی حیات بخش در کالبد این قدیسین وجود دارد که آنها را قادر می سازد تنها با نیروی روح به حیات خود ادامه دهند.
جانی معتقد است که تحت حمایت یک رب النوع قرار دارد که وی را از طریق سوراخی در سقف دهان با اکسیر ویژه غذا می دهد. بررسیهای یک پزشک متخصص در عرصه مطالعات ماوراء الطبیعه، توانایی این مرد را در زندگی بدون غذا تائید می کند. این در حالی است که سایر پزشکان قادر به ارائه پاسخی مناسب برای علل این توانایی نیستند.
براساس گزارش تلگراف، مدیر موسسه فیزیولوژی وزارت دفاع هند در این خصوص توضیح داد: شاید اگر این مرد به طور علمی مورد آزمایش قرار بگیرد بتواند منجر به یک کشف بزرگ علمی شود. در حقیقت این مرد می تواند به ما بیاموزد که چگونه در شرایط دشوار به زندگی خود ادامه دهیم.
به این ترتیب قادر خواهیم بود زندگی انسانها را در مدت وقوع بلایای طبیعی، در شرایط دشوار، زیر آب و در تمام موقعیتهایی که انسان را با مشکل مواجه می کنند نجات دهیم.
پزشکان این بیمارستان قصد دارند این مرد عجیب را به مدت دو هفته تحت کنترل قرار دهند. در این مدت زمان در یک انسان طبیعی بدون آب و غذا، ماهیچه ها تحلیل می روند و بدن با کاهش شدید وزن و بی آبی مواجه می شود.
از برای غم من سينه دنيا تنگ است
از برای غم من سينه دنيا تنگ است
بهر اين موج خروشان دل دريا تنگ است
تا ز پيمانه ی چشمان تو سر مست شدم
ديگر اندر نظرم ديدۀ مينا تنگ است
بسکه دل در سر گيسوی تو آويخته است
از برای دل آشفته ما جا تنگ است
گفته بودی که به ديدار من آيی ز وفا
فرصت از دست مده وقت تماشا تنگ است
سر بدامان تو زين پس نهم و ناله کنم
بهر ناليدن من دامن صحرا تنگ است
مگر امروز به بالين من آيی که دگر
عمر کوتاه مرا وعده فردا تنگ است
خندۀ غنچه فرو مرد ز بيداد خزان
چه توان کرد که چشم و دل دنيا تنگ است
بهادر یگانه
از تولد مسیح تا ظهور درخت کریسمس
کریسمس سالروز تولد حضرت عیسی مسیح (ع) است که در سراسر جهان جشن گرفته می شود. اما پیشینه این جشن مربوط به حدود چهار هزار سال پیش است.
قبل از ظهور حضرت عیسی (ع) آغاز زمستان در گوشه و کنار جهان مانند ایتالیا، فرانسه، تبت، پاکستان، اتیوپی، انگلستان و بسیاری کشورهای دیگر جشن گرفته می شد اما هیچ کدام از این جشن ها جشن های مذهبی نبودند.
در سال های اول آمدن مسیحیت، عید مهم مسیحیان عید پاک به شمار می رفت و تولد حضرت عیسی (ع) جشن گرفته نمی شد. در قرن چهارم میلادی (سال 337 پس از میلاد مسیح) مقامات کلیسا تصمیم گرفتند روز تولد حضرت عیسی را نیز به عنوان یکی از اعیاد مسیحیت جشن بگیرند.
با توجه به روایات مختلفی که در این زمینه وجود داشت، پاپ ژولیوس اول، روز بیست و پنجم دسامبر (چهارم آذر) را به این مناسبت اعلام کرد. اگر چه این جشن هر ساله برگزار می شد، اما مسیحیت و بویژه جشن تولد پیامبر مسیحیت، از سال های قرون وسطی تقریبا در سراسر دنیا پذیرفته شده و جشن گرفته می شود. البته آداب و رسوم و نحوه برگزاری این جشن در کشورهای مختلف متفاوت است.
* تولد حضرت عیسی(ع) در انجیل
انجیل متی تولد عیسی مسیح (ع) را در زمان هیررودیس چنین روایت کرده است: 'مریم(س) مادر عیسی که در عقد یوسف بود، قبل از ازدواج با او به وسیله روحالقدس آبستن شد. یوسف که سخت پایبند اصول اخلاقی بود، بر آن شد که نامزدی خود را به هم بزند، اما در نظر داشت این کار را در خفا انجام دهد تا مبادا مریم بیآبرو شود.
او غرق در این گونه افکار بود که به خواب رفت. در خواب فرشتهای را دید که به او گفت: یوسف، پسر داوود از ازدواج با مریم نگران نباش. کودکی که در رحم اوست از روحالقدس است. او پسری خواهد زایید و تو نام او را عیسی یعنی نجاتدهنده خواهی نهاد و او قوم خود را از گناهانشان خواهد رهانید و این همان پیغامی است که خداوند قرنها قبل به زبان نبی خود اشعیا فرموده بود که بنگرید! دختری باکره آبستن خواهد شد و پسری به دنیا خواهد آورد و او را عمانوئیل خواهید نامید (عمانوئیل به زبان عبری یعنی خدا با ماست) چون یوسف بیدار شد، طبق دستور فرشته عمل کرد و مریم را به خانهاش آورد تا وقتی که او پسرش را به دنیا آورد و یوسف او را عیسی نام نهاد.'
- تولد عیسی بن مریم(ع) در قرآن
خداوند در قرآن کریم نیز در سوره آلعمران و سوره مریم به داستان تولد حضرت عیسی (ع) اشاره کرده است که در آن میان میتوان به آیات 16 تا 35 سوره مریم در قرآن کریم اشاره کرد: در همان لحظهاي که جبرئیل(ع) در مریم دمید، زني باردار شد و تردیدي نیست که او در این اندیشه بود که مردم درباره او چه خواهند گفت؛ زیرا وي دوشیزه اي بود که اکنون باردار شده بود و بدون شوهر از او فرزندي متولد شده است، این ذهنیتها، او را پریشان خاطر کرد و بیمناک و مضطرب شد و علاقهمند بود از مردم کنارهگیري کند و تنها زندگي کند. اینجا بود که محلي را دور از مردم انتخاب کرد تا در آن از دیدگان آنها مخفي و نهان باشد و آنگاه که زمان وضع حمل فرارسید، درد و رنج ولادت، او را مجبور ساخت به درخت خرمایي رو آورد تا خود را به واسطه آن پنهان سازد. خود را به آن درخت رساند و بر آن تکیه زد و در آنجا به خاطر آورد که بزودي مورد آماج تهمتهاي ناروا قرار خواهد گرفت. در آن هنگام آرزو ميکرد اي کاش قبل از این ماجرا مرده بود و یا چیزي پست و بيمقدار بود که ارزش نام بردن نداشت، ولي لطف و عنایت خداوندي بسرعت شامل حال وي شد و صداي جبرئیل را شنید که از نزدیکي او، و محلي پایینتر از جایگاه وي، او را مخاطب ساخته و به وي اطمینان داد که خداوند روزي او را بر عهده گرفته است و او اگر تنها شاخه درخت خرما را تکان دهد، رطب تازه برایش فرو ميریزد و ميتواند با گوارایي میل کند و از جوي آبي که از سمت پایین جایگاهش ميگذرد بنوشد و خیالي آرام و خاطري آسوده داشته باشد و به او آموخت که اگر به فردي نکوهشگر برخورد و یا کسي درباره مساله بارداري و چگونگي آن از او پرسید، به او پاسخ ندهد و با اشاره بگوید: نذر کردهام براي خدا روزهاي بگیرم.
هنگامي که عیسي(ع) متولد شد و مادرش او را نزد خویشاوندان خود آورد، براي آنان که از تقوا و پرهیزکاري و عبادات مریم اطلاع داشتند و چه کساني که بي اطلاع بودند صحنهاي غیرمنتظره بود زیرا کاري که او انجام داده بود براي آنان بسیار شگفتآور بود و نیز ميدانستند مریم دوشیزه بوده و شوهر نکرده است و طبیعي بود که چنین امر ناگهاني فرد را در معرض اتهام قرار دهد و بدیهي است اموري از این قبیل، فرصت اندیشیدن به کسي نميدهد، بویژه که دلایل اتهام و قرینههاي ظاهري دال بر آن موجود باشد. بنابراین، جایي براي شک و تردید باقي نميگذارد.
آنچه را مریم (س) توانست در قبال این طوفان تهمت و افترا انجام دهد این بود که به سفارش جبرئیل (ع) عمل کرد و روزه گرفت و به فرزند خود که در گهواره آرمیده بود، اشاره کرد و از آنها خواست با وي سخن بگویند. آنان از این سخن به خشم آمدند، زیرا پنداشتند مریم آنها را به تمسخر گرفته است، چون تاکنون سراغ نداشتند کودکي در گهواره سخن بگوید، ولي عیسي (ع) بدانها پاسخ کاملي دال بر پاکدامني مادرش عنوان کرد و گفت: خداوند او را به سخن آورده است و افزود: من بنده خدا هستم و خداي متعال به من انجیل عطا خواهد کرد و مرا به پیامبري برميگزیند و وجودم را با برکت کرده و آموزگار صفات خوب و پسندیده قرار داده است و به من دستور داده که تا زندهام نماز را به پای دارم و زکات بپردازم و سفارشم فرمود به مادرم نیکي و مهرباني کنم، خداي سبحان مرا میان مردم، فردي ستمکار قرار نداد و در اثر گناه شقاوتمندم نساخت و آن گاه که متولد شدم و زماني که از دنیا ميروم و هنگامي که در قیامت از بین مردگان زنده محشور میشوم، در پناه و امان الهي هستم.
قوم مریم نزد وی آمدند و مریم فرزند خود را حمل ميکرد، گفتند: اي مریم، کار بسیار زشتی انجام دادهاي. اي خواهر هارون، پدرت مرد بدي نبود و مادرت هم بدکاره نبود، چرا چنین کردي؟ مریم به فرزندش اشاره کرد، آنها گفتند: چگونه ما با کودکي که در گهواره است، سخن بگوییم! عیسي به سخن آمد و گفت: من بنده خدا هستم، به من کتاب آسماني عطا کرد و مرا هر کجا که باشم، مایه برکت گرداند و تا زندهام مرا به نماز و زکات و نیکي به مادرم سفارش فرمود و مرا ستمکار و شقي قرار نداد، درود بر من، آن روز که متولد شدم و آن روز که از دنیا ميروم و آن روز که زنده محشور میشوم.
در انجیل یوحنا به نقل از حضرت مسیح (ع) آمده است: 'من هدیهای نزد شما میگذارم، ولی میروم، این هدیه آرامش فکر و دل است؛ آرامشی که من به شما میدهم، مانند آرامشهای دنیا بیدوام و زودگذار نیست، پس آسوده خاطر باشید و نترسید! فراموش نکنید چه گفتم، گفتم که میروم و زود بازمیگردم. اگر واقعا مرا دوست داشته باشید، از این خبر شاد خواهید شد.
* درخت کریسمس
سنت درخت کریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی که مسیحیان، درختان تزیین شده را به خانه های خود آوردند، برمی گردد. همچنین در آن زمان عده ای هرم هایی از چوب می ساختند و آن را با شاخه های درختان همیشه سبز و شمع تزیین می کردند.
به تدریج رسم استفاده از درخت کریسمس در بخش های دیگر اروپا نیز طرفدارانی پیدا کرد و بسیاری از آمریکایی های قرن نوزدهم، درخت کریسمس را چیزی غریب می دانستند و اولین درخت کریسمس در آمریکا، مربوط به سال 1830 است که آن هم توسط ساکنان آلمانی پنسیلوانیا به نمایش گذاشته و این درخت برای جلب کمک های مردمی برای کلیسای محلی برپا شده بود.
در سال 1851، چنین درختی در محوطه خارجی یک کلیسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان این قصبه بسیار توهین آمیز و نوعی بازگشت به بت پرستی به شمار می آمد و آنها خواستار جمع کردن تزیینات شدند.
در حدود سال های 1890، لوازم تزیینی کریسمس از آلمان وارد می شد و درخت کریسمس به تدریج در ایالات متحده محبوبیت یافت و در اوایل قرن بیستم، آمریکایی ها درخت های کریسمس را بیشتر با لوازم تزیینی دست ساز خود تزیین می کردند اما بخش های آلمانی - آمریکایی همچنان به استفاده از سیب، بلوط، گردو و شیرینی های کوچک بادامی مبادرت می کردند.
منبع: شیعه آنلاین

شفیق مرید با شعری از سمیع حامد
ربابم را بیاور تا بخوانم
برای سرزمین ما بخوانم
برای سرزمین زخمی ما
سرود روشن فردا بخوانم

