تبليغاتX
بند امیر
بند امیر

اودرزمانیکه احزاب بنیاد گرای پشاور تصمیم گیرنده سرنوشت کشور شد وگفتند که ما درباره حقوق زن ، هندو وهزاره بعدا تصمیم می گیریم واین موضعگیری بنیاد گرایان وتمامیت خواهان پشاور نشین برتصمیم های آینده اش تاثیربسزایی داشت وشجاعانه نسبت به باورهای قبلی اش نسبت به این گروه های افراطی تجدید نظرکرد.

شهید مزاری چه می خواست؟

 (به مناسب چهاردهمین سالگرد شهادت فریادگرعدالت رهبرشهید استادمزاری)

شناخت رهبر شهید استاد مزاری نیاز به شناخت جامعه یی دارد که درآنجا او واندیشه ای او مبارزه می نماید.

پیش ازآنکه ما دنبال شخصیت آن شهید برویم جامعه ومردمی را بشناسیم که او، ازآن جامعه ومردم برخواسته است وازآنها  نمایندگی میکند.

مزاری رهبری است برخواسته از متن توده های فقیر ورنج دیده که 250 سال شلاق استبداد را بردوش دارد .

مزاری رهبریست که رنج به زنجیرکشیدن مردم خودرا باپوست واستخوان خود درک کرده است.اوهرلحظه صدای شکستن استخوانها و ناله جوانان مردمش از سیاه چالهای وزندانهای عبدالرحمان خانی و..... رامی شنیده است.

اواسارت جوانان ،دختران وزنان هزاره را که در بازارهای قندهار که به قیمت دو پیسه فروخته می شده ودر صفحات تاریخ اینهارا می دیده سخت اورا آزار می داده است.برهمین مبناست شخصیت او بادیگربنام رهبران فرق دارد.

اوفریاد درگلوخفه شده 250 ساله مردم دربند کشیده خوداست.براین اساس است خواسته هایش برای قشری دلنشین وبرای قشری دیگر دشوار وسنگین تمام می شود.

درهمینجاست که فریادهای اوچنان الهام بخش بوده که برای اکثریت مردمش مقتدا ورهبرمیگردد وبرای عده ای این فریادها چنان کوبنده وسخت تمام می شود که تصمیم به تخریب و نابودیش می گیرند .

اینجاست اگربخواهیم مزاری را بشناسیم اول باید در درون جامعه هزاره رفته،آرزوها وحرمان تاریخی این قوم را درک کنیم یعنی قوم ایکه حداقل درصدسال گذشته تحقیر و توهین شده مردم ایکه 62 درصد شان قتل عام شده مردی ازهمین تبار برای نجات شان فریاد می زند.

 به نمونه های آن خواسته توجه میکنیم:

مابرای مردم خود فقط این را می خواهیم که دیگر هزاره بودن جرم نباشد.

 درهمین راستا درجای دیگر چنین می گوید:

مادرافغانستان هیچ چیزی نداشته ایم وهیچ چیزی اضافی نمی خواهیم ما فقط خواسته ایم که غول انحصار رابشکنانیم.

ویادرجای دیگرچنین گفته است:

ماعاشق قیافه هیچکس نیستیم فقط می خواستیم مردم ما درتصمیم گیری سیاسی این کشور سهیم باشد.

کسیکه مفهوم این فریادها را درک  نکند شناخت مزاری برای او بس دشوار خواهد بود.

........................



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه 1387/12/23 توسط نبی قانع زاده

اهمیت آموزش زبان مادری برای اطفال پناهنده ومهاجر

( بمناسبت  21  فبروری روزجهانی زبان مادری )    

قسمت اول

مفهوم دهکده جهانی درعناوین رسانه ها با تیتر درشت جلب توجه میکند یکی از جهات مهم آن مهاجرت روز افزون انسانها ازکشوری به کشوری دیگر به منظور شرایط بهتری زندگی ویا نیاز کشور های صنعتی به نیروی کار یا  بعلت پایین بودن تولید نسل ویا بدیلیل روند پناهنده پذیری کشورها بخاطر جنگ وکشمکش های قومی ، نژادی و مذهبی و........تعدادی وسیع از انسانها از جایی به جایی دیگر جابجا میگردندواین تعداد انسانها با زبان، فرهنگ ،آداب ورسوم خود در سرزمین جدید سکنی میگزینند.

یکی از بزرگترین جابجایی هایی تاریخ مهاجرت دراثرتنشها ،جنگها ،تجاوزها وبی عدالتی ها درسه دهه اخیر، درافغانستان بود که اکثرا به دوکشور همسایه پاکستان وایران پناه گزیدند ، ولی تعدادی هم ناشی از مشکلات دیگروزندگی بهتر راهی کشورهای غربی شدند که دراین نوشته اینها مورد نظرما می باشند . پناهندگان ومهاجران   که درکشورهای غربی و پناهنده پذیر زندگی جدیدی را آغاز نمودند ازمزیت های رفاهی، اقتصادی واجتماعی برخوردار شدند ولی مسئله ایکه کمتر در این بین مورد توجه قرارمیگیرد پایه ها واصول حفظ اصالتهای فرهنگی میباشد و تعدادی هم دغدغه ذهنی شان حفظ اینها بوده  ولی پایه واصول ایکه بتواند از آن ارزشها واصالتها  پاسداری  نموده وازآن تصویری ارائه نمایند ، چیزی در بساط وطرحی درذهن ندارند.

اگربادید کنجکاوانه دردرون جامعه مهاجر رفته خواهیم دید، آنهاییکه تاهنوز به حفظ آن اصالتها باورمند هستند نظرات متفاوت ودیدگاه های مختلف راارائه می نمایند ، ارائه دیدگاه ها هم بستگی به توانائیها وبرداشت های افراد از پدیده ها ومعضلات اجتماعی وفرهنگی دارد.

دراینجا لازم بنظرمی آید که:

اول باید بدانیم  پایه ها واصول اصالتهای فرهنگی درکجاها قراردارد؟

وبعدازآن چگونه میتوانیم این اصول را درجامعه ارائه نماییم ؟

وراههای حفظ اصالتهای فرهنگی درکجا میباشد؟

آیا حفظ آن برای جامعه پناهنده ومهاجر مفید است ؟

ووجود جامعه میزبان وکشورهای پناهنده ومهاجرپذیر ازحفظ آن نفع می برد ویا به ضررآنست ؟

 این سوال های است که درذهن انسان ترسیم میگردد ونیازمند پاسخ روشن ومستدل برای جامعه پناهنده و پناهنده پذیر می باشد.قشری فرهنگی جامعه باید درصددی راه حل وجواب این سوالها باشند داشتن طرح و هماهنگی فرهنگیان فرهیخته جامعه موثرترین راه برای پیشبرد این اهداف متعالی خواهد بود.

  کسانی که با شکارهای سیاسی زیر عنوان کارهای فرهنگی، دینی و...... تلاش می کنند لازم نیست  باآنها وارد بحث دراین وادی شد که کارهای تند وافراط گرایانه وگاهگاهی زیرکانه بعضی از جناحها را هم به نفع جامعه پناهنده ومهاجر ندانسته وعمل کرد آنها  موثربرای بقای زیربنای های فرهنگی ارزیابی نمی گردد.

بااندک دقت بدرون جامعه پناهنده ومهاجردیده شود به نکات برخواهیم خورد که این نکات می تواند برای آینده و بقای فرهنگی افغانستانی ها قابل تامل میباشد که موردتوجه وعنایت قرار نمی گیرد ، که این کم توجهی ها میتواند درآینده ها چیزی بنام کتله فرهنگی افغانی درکشورهای غربی کمتر بروز خواهند کرد.

 وهرکسی شاید برای محفوظ نگهداشتن آن حرفهای داشته باشد و این ایده ها میتوانند درجهت ترویج وتحکیم آن موثر خواهدبود،ولی طرح دقیق وحساب شده برای تحفظ اصالتهای فرهنگی تا حال حداقل نگارنده این سطورندیده است  کشورهای شمال اروپا تدریس زبان مادری را برای  اطفال پناهنده ها در نظر گرفته اند که در هفته  دوساعت برای زبان مادری اختصاص دارد بعلت نبود آموزگاران مجرب نتیجه اش کمتر مشهود است .

 وهرجامعه ای هم نماد های فرهنگی متفاوت دارد، اگرآن نمادهارادرست بشناسیم وسیله ای شناخت آن نمادهای فرهنگی چه خواهد بود؟

 به باورما زبان بهترین وسیله برای شناخت نمودهای فرهنگی یک ملت می باشد وقتیکه یک ملت باورمندبه شناخت نمادهای فرهنگی خوداست باید زبان خودرا یاد داشته باشد یعنی هم خوانده هم نوشته وهم مفاهیم زبان خودرا درک کند تا نماد های فرهنگی واسطوره های خودرا بشناسد .

 مثلا شعری یک شاعررادرنظربگیرید وقتیکه یک شاعر شعر میگوید توام بااحساس شاعراست زمانیکه  شعری  اش  ترجمه میگردد درترجمه ای شعرش آن چیزی که او می خواسته است کمتر دیده می شودچرایکه احساس شاعردرانجا نیست، و هر ملتی دارای تاریخ ، هنر،ادبیات ، موسیقی ، آداب ، رسوم  خاصی خود است و تمام زوایای این ویژه گیها را اگرخوب بشناسیم باید بازبان خودآن ملت آشنا شد امروز فرهنگ ترجمه پاره از مشکلات را حل می کند ولی نه در حد یکه کفایت کننده برای شناخت باشد بحث دیگریکه دراینجا پیش می آید اینست که بعضی کشور های پناهنده پذیر نتوانسته آثاری ملل دیگر- مخصوصا آثارتاریخی وفرهنگی افغانستان را- ترجمه نماید که خود یک کمبود دراین راستا می باشد .

پس ضرورت آموختن زبان مادری برای حفظ فرهنگ هرملت ضروری بنظر میرسد علاوه برآن فواید دیگری نیز برآن متصور است که درآینده به آن خواهیم پرداخت پس میتوان گفت که زیربنایی نمادهای فرهنگی یک ملت حفظ زبان آن  بوده که از کلیدی ترین وعمده ترین رکن فرهنگ  بحساب خواهد آمد ما به نمونه ای از پدیده پناه گزینی که از کشور ما در حدود یک نیم قرن پیش اتفاق افتاده است (  منظور از این مهاجرت وارد شدن دریک فرهنگ کاملا متفاوت می باشد )   بطورمختصر به آن اشاره می کنیم :

دکتر طبیبی مدعی است که :

"برخی از مردمان افغانستان ازیک نیم قرن پیش راه مهاجرت به خارج را درپیش گرفته اند قرار معلوم نخستین     مهاجرت دسته جمعی افغان ها(افغانستانی ها) درسال 1860 میلادی ازافغانستان به استرالیا صورت گرفته  است دراین مهاجرت که به خواست دولت انگلیس گرفته بود ، درحدود زیادترازهفتاد فامیل ازافغان های (افغانستانی های) نواحی غزنی وکابل برای راهیابی وشناخت ازناملایمات های طبیعی به بزرگترین جزیره ای که مرکز تجمع برخی ازجنایتکاران آدم کشان انگلیس بودبرده شدند ، هدف این بود تاهمیاری افغان ها  (افغانستانی ها) که مردمان سرسخت ومقاوم میباشند ازدشتهای سوزان گیبسون وسیمپون[1]  از پرث[2]  سواحل غربی استرالیا که به اقیانوس هند انتقال دارد تاشرق که به اقیانوس آرام ختم میشود شناخت پیدا نمایند   این مهاجرت که با وسایل نقلیه خود افغانها (افغانستانیها) یعنی شتروقاطر صورت گرفت ماه ها طول کشیده بود  چند فامیل نسبت تشنگی وطولانی بودن راه به هلاکت رسیده بودند."(3 

حالا اگر ما دربین این مهاجرین که یک نیم قرن پیش به استرالیا مهاجرت کرده اند، رفته وببینیم که آنها چقدرافغانی مانده اند شاید تنها همین را بیاد داشته باشند که ما در گذشته ازافغانستان امده ایم آنهم این افهام تفهیم بزبان انگلیسی صورت خواهد گرفت .

هرچند زمان آن مهاجرت باشرایط امروزی ما کاملا متفاوت است قدرت رسانه ها امروز مرزها وفاصله های جغرافیایی راازهم گسسته است دراینجااین پرسش پیش میآید که ماچقدرتوانسته ایم درراستای حفظ هویت فرهنگی خود از قدرت رسانه ایی استفاده های مطلوب نموده ایم ؟

 و درراستای ترویج وتحکیم حفظ زبان، راه های را جستجو نموده  ازحفظ اصالتهای فرهنگی که زیربنای آن همانا حفظ زبان مادری برای اطفال ، نوجوانان وجوانان ما خواهد بود غفلت نورزیم ، زبان مادری کلیدی خواهد بود برای باز کردن تمام درها در راستای حفظ هویت و اصالتهای فرهنگی که باداشتن کلیدی بنام زبان مادری ((فارسی دری ، پشتو و.......)) خود میتوان وارد تمام وادی های فرهنگی خود شد.

  ادامه دارد....... 

Gipson & Simpson] 1[

Perth [2]

(3) به نقل از مردم نامه باختر ص 87 و 86 چاپ کانادا برگرفته از یک مقاله بصیر احمد دولت آبادی

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1387/12/08 توسط نبی قانع زاده
قالب وبلاگ